بهروز در سال 1364 در رشته ی صنایع دستی در دانشگاه پردیس اصفهان مشغول
تحصیل می شود و قبل از پایان تحصیلاتش در چهارم خرداد 1367 در منطقه ی
شلمچه به شهادت می رسد. آنچه خواهید خواند قسمتی است از خاطرات این
شهید در روزهای خونین خرمشهر که می نویسد:
*17 فروردین 1361
مراسم تشییع جنازه مجید خیاطزاده انجام شد؛ خانواده شهید هم حضور داشتند.
مجید در جریان عملیات فتحالمبین (با رمز یا زهرا)- که در شوش و دزفول انجام
گرفت - شهید شد. رفتیم قبرستان آبادان و بعد از دفن او ساعت 30/11 به سپاه
برگشتیم. نماز جماعت با حضور آقای سید محمد صالح لواسانی نماینده امام
برگزار شد.
بقیه در ادامه مطلب
ولادت باسعادت حضرت فاطمه زهرا (س)، مادر تمام شیعیان عالم رو تبریک میگم.
این روز رو روز مادر نام گذوشتیم و در این روز مادرهای ایرانی خوشحالند،
خوشحالند چون فرزندانشون میان به دیدنشون و دور هم جمع میشن. اگه از بچه
های تفحص می پرسیدی آخه دیوونه اید شما، چرا زن و بچه و زندگی رو ول کردی
زدی به این بیابون میدونی اکثرشون چی می گفتن؟ "دل مادر شهدای جاوید الاثر
رو شاد کنیم" میدونی وقتی بچه های تفحص پیکر شهید پیدا می کردن ولی
پلاکش نبود و هویتش معلوم نمی شد چه حالی داشتن؟!

مادری که هنوز چشم انتظار فرزندتی، روزت مبارک!


«نمی دانی خاک فکه چقدر مظلوم است، به خاطر همین مظلومیت است که
عاشق فکه و شهدایش هستم. مادر! اگر بدانی چقدر از بین خارها و خاکها، علی
اکبر و علی اصغر بیرون می آوریم و مادرهایی که منتظر بچه هاشون هستند شاد
می شوند!»
شهید علیرضا شهبازی خطاب به مادرش
بسم رب الشهدا و الصدیقین
نوای نینوا : به همت مسئولین محترم استانی تپه ی نورالشهدای گرگان تبدیل به
پارک موزه ی دفاع مقدس می گردد .
به گزارش نوای نینوا به نقل از گلستان ما به همت مدیر کل محترم حفظ
آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس و ریاست محترم دانشگاه منابع طبیعی
شهیدگمنامی که بوی یاس کبود فاطمی می داد با حضور گرم و صمیمی
مردمشهید پرور و دانشجویان بصیر و ولایت مدار شهرستان گرگان در
بهترین نقطه از پردیس دانشگاه منابع طبیعی دفن شد با این اقدام به جا و
شایسته عطر و بوی فاطمی بیشتر شمیم حانمان را نوازش داد و ما را به
غربت کوچه های بنی هاشم برد
همچنین با خبر شدیم که مسئولین استانی اقدام به ساخت پارک موزه ی
دفاع مقدس در تپه ی نور اشهدا که عطر آگین به شمیم شهدای گمنامی است که سال های قبل در آنجا دفن شده بودن تا با این کار این شهدا که
سالها در گمنامی و بی نشانی بودند از آن غربت در بیایند و با احداث تپه ی
نورالشهدا جمع کثیری از علاقه مندان را به آنجا بکشانند .
جا دارد که از تلاش مجدانه و خیرخواهانه آن عزیزانی که پیگیر ساخت این
موزه می باشند تشکر کرده و حمایت قاطع خود را از مسئولین امر اعلام
داریم .امید است تلاش این عزیزان مورد رضای حق قرار گیرد .
التماس دعا
سلام دوستان خوبم حالتون چطوره؟
برای گفتن این حرف راه دوری نمیرویم .از همین جمعه شروع میکنیم ,همین
جمعه که کوه میروی ,همین جمعه که امام زاده میروی! ,از طول هفته که درون
شهر عبور ومرور میکردی تا با عجله به محل کار یا دانشگاهت برسی در شلوغی
شهر , کنار همین ترافیک سنگین ,در حضور همین روز مرگی ها ,نزدیک خانه ات
,محلکارت,ویاداخل دانشگاه حتی اگر چشم سرت را هم باز کنی کفایت میکند تا
ستارهبارانی از قبور شهدای گمنام جلوی دیدگانت به تلالو بنشیند .
بقیه در ادامه مطلب
فرازهایی از وصیت نامه شهید محمود ربیعی
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان
سلام علیکم
به نام ایزد دانا که عالم را آفرید و بر تمام موجودات از بزرگترین تا کوچکترین آنها
هستی بخشید.
تاریخ تولد:۱۳۴۷
تاریخ شهادت:۶/۶/۱۳۶۵
محل شهادت:عملیات کربلای ۵ شلمچه
.jpg)
سلام امیدوارم روز محشر در مانده وشرمنده این جوانان برومنده نشویم.انها که
رفتندو بار مسئولیت را بر دوش ما گذاشتند.
به ادامه ی مطلب مراجعه کنید
سلام دوستان عزیز حالتون خوبه؟خسته نباشید .امیدوارم توی مراسمات عزاداری
ای که شرکت میکردید ما رو فراموش نکرده باشید.چند روزیه که دلم از دست
خودم پره نمیدونم چرا با خودم میگم یک ماه شد که از بهشت این دنیا برگشتی ؟!
مگه با خودت وشهدا وخدای خودت عهد نبستی که دیگه آدم خوبی باشی یعنی
همونی باشی که خدا و اهل بیت ازت میخوان ؟یعنی همونی باشی که شهدا
بخاطرش خون دادن و...
امروز جمعه است که تموم شد روم نمیشه که حتی ازش بپرسم چرا نیومدی
اخه چرا باید بیاد من که خودم خجالت میکشم باهاش حرف بزنم چه برسه که بهش
بگم بیا دیگه طاقتم تموم شد.
حتما ادامه مطلب رو بخونید

دلم پر می زند سوی مدینه
بسویم می وزد بوی مدینه
خدایا عاشقم عاشق ترم کن
نصیب ما کنی سوی مدینه
مدینه دلم برات پر می زند
پشت در نشسته ودر می زند
مدینه صفای دائمت چه شد
کوچه های بنی هاشمت چه شد
مدینه به زخم دل نمک زدند
تو کوچه فاطمه را کتک زدند
مدینه رنگ حسن پریده بود
نمی دانم تو کوچه چه دیده بود
مدینه شکسته بود بال وپری
مدینه آتش گرفته بود دری
صدای شکستن یک در میاد
ناله مظلومه مادر میاد

اگر بپرسی دو کوهه کجاست,چه جوابی بدهیم؟بگوییم دو کوهه پادگانیست در
نزدیکی اندیمشک که بسیجی ها را در خود جای می داد وبعد سکوت کنیم؟پس کاش
نمیپرسیدی که دو کوهه کجاست,چرا که جواب گفتن بدین سوال بدین سادگی ها
ممکن نیست .کاش تو خود در دو کوهه زیسته بودی که دیگر نیازی به این سوال
نبود .اگر انچنان بود شاید تو هم امروز با مابه دوکوهه می آمدی.این پادگان در فاصله 7
کیلومتری شمال شهر اندیمشک و160کیلومتری شهر اهواز قرار دارد .قبل از انقلاب
یکی از بزرگترین پادگان های ارتش بود که در اختیار یکی از تیپ های لشکر 92زرهی
ارتش قرار داشت.اما بعد از انقلاب وبا شروع جنگ تحمیلی در شهریور ماه 1359ودر
نتیجه افزایش تعداد یگان های نظامی سپاه ,با توجه به موقعیت مناسب آن مورد توجه
مسئولین نظامی قرار گرفت واولین بار به صورت جدی قبل از عملیات فتح المبین با
عنوان عقبه نیروها مورد توجه قرار گرفت وبه ترتیب تیپ های هفت ولی عصر
(ع),محمد رسوالله...در آن مستقر شدند .اولین اعزام در اسفند ماه 1360به دنبال
حمله ارتش عراق به چزابه از دوکوهه صورت گرفت.دو کوهه!آیا دوست داری که پادگان
یاران مهدی (ع)نیز باشی؟پس منتظر باش.

بچه ها امروز خیلی دلم هوای شهدا رو کرده بود جالتون خالی همین الان از
پیششون اومدم از اونا خواستم لطفشونو از ما دریغ نکنن.
نگاهی به عملیات بیتالمقدس 7

عملیات بیتالمقدس 7 در تاریخ 23 خرداد 1367 در نخستین ساعات بامداد دوشنبه با رمز
مبارک «یا اباعبدالله الحسین(ع) و با هدف انهدام نیروهای دشمن در منطقه شلمچه آغاز
میشود.»
رژیم عراق با به کارگیری گسترده سلاح شیمیایی و همچنین با همکاری آمریکا و حمایت
بیدریغ ارتجاع عرب، تهاجم خود را برای بازپسگیری مناطق از دست داده گسترش میدهد.
لشکرهای ایران نقل و انتقالات خود را آغاز میکنند و در مکانها از پیش تعیین شده استقرار
مییابند تا در شرایط مقتضی نسبت به جنایتهای دشمنان تا بن دندان مسلح به
عکسالعمل مناسب بپردازند و از حریم انقلاب اسلامی دفاع نمایند.رزمندگان اسلام برای
پاسخ دادن به یکهتازیها و تهدیدهای ددمنشانه ارتش عراق امکانات و تجهیزات یک عملیات
را فراهم میآورند. منطقه مورد نظر شناسایی میشود و چند لشکر برای اجرای این
عملیات خود را آماده و پس از آخرین جلسات توجیهی به سمت خطوط تماس و محورهای
عملیاتی حرکت میکنند.
بچه كه بود، زياد اهل بازي نبود. بيشتر سرش را به كتاب گرم ميكرد. يك چادر
ميانداخت روي دوشش و يكي ديگر را هم ميپيچيد دور سرش. ميرفت روضه مي
خواند و خواهرهايش گوشهاي از اتاق مينشستند و مثلاً گريه ميكردند. بعدها محله
خودشان، هيئت رقيه خاتون راه انداخت.
روزها پيش پدرش كه حجره فرشفروشي داشت، كار ميكرد و شبها درس مي
خواند. هر چه هم پول درميآورد، خرج كتاب و چاپ اعلاميه ميكرد و اين جور كارها.
از آن انقلابيهاي حرفهاي شده بود.
ادامش در ادامه مطلب
شهيد سيد مجتبي علمدار، 11دي ماه 1345 در شهرستان ساري متولد شد. ايشان در سن 17 سالگي به عضويت بسيج درآمد و در اواخر سال 1362 به كردستان رفت. سيد مجتبي براي اولين بار در عمليات كربلاي يك شركت كرد و مدتي پس از آن وارد گردان مسلمبن عقيل در لشكر 25 كربلا شد و تا پايان جنگ در آنجا ماند.
او در عمليات كربلاي 4 و 5 نيز حضور داشت، در كربلاي 8 مجروح شد و مدتي بعد به جبهه بازگشت و در عمليات كربلاي 10 در جبهه شمالي محور سليمانيه - ماووت شركت نمود. سيد مجتبي علمدار در سال 1366 مسئوليت فرماندهي گروهان سلمان از گردان مسلمبن عقيل - از گردانهاي خطشكن لشكر 25 كربلا - را بهعهده گرفت و در عمليات والفجر10 نقشآفريني مؤثري داشت. شهيد علمدار در سه راهي خرمال، سيد صادق، دوجيله در منطقه كردستان عراق رشادتهاي فراواني را ازخود نشان داد و از ناحيه پهلو مورد اصابت گلوله قرار گرفت و بهشدت مجروح شد. سيد مجتبي در ديماه 1364، در عمليات والفجر 8، به شدت شيميايي شد. شهيد علمدار بعد از اتمام جنگ در واحد طرح و عمليات لشكر 25 كربلا در ساري مشغول خدمت شد و علاوه بر اين مسئوليت در واحد تربيت بدني لشكر بهعنوان عضو اصلي هيأت رهروان حضرت امام(ره) هم انتخاب شد. حاج سيد مجتبي علمدار كه مداح اهل بيت عليهم السّلام هم بود سرانجام در اوايل دي سال 1375 به دليل جراحت شيميايي روانه بيمارستان شد و بعد از يك هفته بيهوشي كامل هنگام اذان مغرب روز 11 دي به شهادت رسيد.

اگر دوست دارید نامه ی دختر این شهید عزیز رو بخونید به ادامه ی مطلب برید.
راستی تا یادم نرفته بگم که امروز سالروز تولد جاویدالاثر حاج احمد متوسلیانه
آذرخش مهاجر، پنجاه و نه ساله شدی؛ اما ببخش که جشن تولدت در سالهای اسارت فراموشمان شد؛ فرمانده اسطوره قوای محمدرسولالله(ص)، تولدت مبارک!
سلام دوستان عزیز خسته نباشید
امروز خواستم اطلاعاتی در رابطه با عملیات ولفجر ۸رو براتون بنویسم.

سلام دوستان وهمسنگران عزیز حالتون خوبه؟ما نیستیم خوش میگذره؟
من
دیشب برگشتم اما وقت نکردم بیام سراغتون شرمنده ام
بچهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامن چیکار کنم که دیگه تا سال دیگه نمیتونم برم
جنوب ؟؟؟ خیلی دلم گرفته ای کاش من اونجا ها زندگی میکردم
.اما یه دلخوشی
دارم اینه که شهدای گمنام تو شهرمون هستن
میخوام دیگه از این به بعد هر
هفته اگه خدا بخواد برم پیششون
نمیدونم چرا این سفر اخرم به اون مناطق دلمو
بد جور شکسته ؟؟؟!!!شاید بخاطر این باشه که حاجتمو ازشون گرفتم .بگم چی
بوده؟خودتون ببینید.

قرار اول تیر ماه خانوادگی بریم البته اگه خدا بخواد .فعلا که شهدا قبول کردن
این
بار که رفتم بیشتر شهدارو درک میکردم بیشتر با چشم دلم میدیدمشون خیلی حس
قشنگی بود همونجا ازشون خواستم تا همه ی دوستانم رو به این حس زیبا گرفتار
کنه.میخوام براتون بگم از شلمچه ایی که بوی بهشت میداد.بویی که تا حالا نشنیده
وحس نکرده بودم از طلایی ای بگم که از قدم گذاشتن روی خاکش خجالت
میکشیدم شاید بخاطر حضور اون شهدایی که هنوز زیر خاک هستن یا از سختی
های فکه که یک کیلومتر راه برامون شده بود صد کیلومتر ما کجا اونهایی
که مسیرچهارده کیلومتری فکه رو با حداقل بیست کیلو بار طی میکردن خوش
بختانه این دفعه کاروانمونو صبح زود حرکت دادیم سمت شلمچه باورتون نمیشه صبح
جمعه بود احساس میکردم که بیشتر به امام زمان نزدیک شدم جاهمتون خالی برای
همه دعا کردم مخصوصا برای خوده روسیاهم که شرمندشم به خدا.ودر نهایت
از جایی براتون میگم که با فکر کردنه به اون جا قلم از جاش کنده میشه نمیدونم
چی براتون بنویسم عکسش رو بدون شرح براتون میزارم

شرمنده که بازهم سرتونو به درد اوردم.
التماس دعا ![]()

اسامی شهدای ذخیره سپاه دزفول در عملیات غرور آفرین " فتح المبین " :
- حسین ناجی مجید صدف ساز
- محمدرضا فروغی راد غلامعلی قنادان
- هوشنگ علی خانی محمد حسین صمصار
- مسعود توتونچی احمد جلالی زاده
- امیر باغبان بنواری عزیز امینی خواه
- حسین زاروی امیر نادی بلوچی
- مسعود کیانی رحیم صفر پور
- سید کریم وسمه گر علیرضا کبابی
- سید مهدی غفاری زارع منصور افشارنیا
- سید حمید مهدی نسب مرتضی تراب خیشگر
- حسن انیسی حمید رضا دیانتی
عملیات فتح المبین در روز ۲فروردین ۱۳۶۱ با رمز یا زهرا علیها السلام در جبهه
جنوب در منطقه غرب شوش ودزفول با وسعت حدود ۲۵۰۰ کیلومتر مربع انجام می
شود. این عملیات با فرماندهی مشترک ارتش وسپاه با استعداد ۳۵ گردان ارتش و
۱۰۰ گردان از سپاه، جمعا به تعداد حدود صد هزار نفر نیرو صورت گرفت و در مقابل
ارتش عراق از استعداد ۷ تیپ زرهی، ۲۰ تیپ پیاده، ۱۰ گردان توپخانه معادل با حدود
۸۰۰۰۰ تا ۱۶۰۰۰۰ نیرو برخوردار بود. درنهایت عملیات با پیروزی قاطع نیروهای ایران و
آزادسازی حدود ۲۵۰۰ کیلومتر مربع از مناطق اشغال شده توسط عراق به پایان
رسید. تلفات نیروهای ایران حدود ۳۰۰۰۰ نفر و تلفات نیروهای عراق ۲۵۰۰۰ نفر به
علاوه ۱۵۰۰۰ اسیر می باشد.
...........................................................................
اهداف
آزادسازی بخش وسیعی از مناطق اشغال شده منطقه غرب شوش ودزفول، همچون
سایت ۴ و ۵ رادار و دهها روستای منطقه.انهدام دو لشکر عراق (۱۰ زرهی و ۱
مکانیزه).دست یابی به خطوط پدافندی مناسب و استفاده از حداقل نیروهای خودی
در آن خطوط خارج کردن شهرهای شوش، اندیمشک و دزفول از تیررس آتش توپخانه
دشمن.دور کردن آتش موثر دشمن از جاده اهواز– اندیمشک.
سلام دوستان عزیز حالتون خوبه؟خسته نباشید .واقعا ازتون معذرت میخوام .بگید
چرا؟برای این که بی خدا حافظی رفتم .جالتون اونجا خیلی خالی بود.متاسفانه این
بار لیاقت نداشتیم همه ی جای اون مناطق بهشتی رو بینم .فقط شلمچه رفتیم و
اروندکنار البته شلمچه برام کافی بود.خیلی دوست داشتم که سال تحویل اونجا
باشم اما تصمیم گرفتم که صبح برم پیش شهدای شهر خودمون راستییییییییییی
سال نو تون پیشا پیش مبارک انشالله که روزها وماه های خوبی رو تو سال اینده
داشته باشید .از خدا میخوام که کمکمون کنه سال نو وسالهای ایند رو مثل شهدا
زندگی کنیم .تا یادم نرفته اینو بگم که برا همتون دعا کردم .دعا کردم چون مطمن بودم
که دست خالی بر نمیگردم میخوام یه چیزی بهتون بگم .حال بابام خیلی بد شده بود
دکتر بهش گفته بود که ۳تا از رگهای قلبش گرفته وباید زود عمل کنه این حرف رو نه
تنها این دکتر بلکه دکتر های دیگه هم گفته بودن شاید باورتون نشه رفتم شلمچه از
شهدا خواستم تا واسته بشن پیش خدا تاحال پدرم خوب بشه به۲روز نگشید که
بردنش تهران دکتر گفته بود که بدون عمل خوب میشه!!! الان که دارم این مطلبو
مینویشم تمام بدنم سرد میشه .
خدایااااااااااااااا ازت میخوام کمکم کنی تا مثل حالا از خودم متنفر
نباشم .
شرمنده بچه ها اگه اینو نمیگفتم تخلیه نمیشدم .چرا ما باید هی به خودمون تلقین
کنیم که ما نمیتونم مثل شهدا باشیم ؟!ما باید ببینیم که اونها چی داشتن ؟
اگه خدا بخواد ششم هم دارم میرم .اما ای کاش اونجا بودم...
شرمنده که سرتونو به درد اوردم.
قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به ناچار
پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند. ماجرای غم انگیز ما را در
محفل شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهایی پیوند خورده با اشک و در آه
سوزان شنهای داغ دیده ... باز دلم هوای شلمچه کرده است .
وصیت نامه شهید 12 ساله
ه
نه یکبار، بلکه چندبار باید این وصیتنامه را بخوانیم و یا به صدایش گوش دهیم تا
بفهمیم که چطور جبهه برای بعضیها دانشگاهی بود که حتی بدون گذراندن تحصیلات
مقدماتی، از آن فارغ التحصیل شدند و مدرک خود را از اباعبد ا..(ع) گرفتند.
صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پرگشودن، پرستو شدن سال 1349 بود که در کرج
بدنیا آمد. در خانواده ای مذهبی؛ اما بیشتر از 12 سال نتوانست سنگینی تن
کوچکش را بر روح بزرگش تحمل کند و به اصرار، پدر و مادر خود را راضی کرد تا
سرانجام در دوازدهمین سال زندگیش ابدی شود. وصیتنامه اش را قبل از اعزام
مخفیانه در نواری ضبط کرد و در گوشه ای پنهان؛ که بعد از شهادتش بدست خانواده
اش رسید.
فرازهایی از وصیتنامه شهید 12 ساله، شهید رضا پناهی
بسم الله الرحمن الرحیم
مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی
عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلی دِیَتُه وَ مَن عَلی دِیَتُه وَ اَنَا دِیَتُه
ادامشو در ادامه ی مطلب بخونید حتما بخونید.
سلام دوستان عزیزم حالتون خوبه؟اگه خوبه خدارو شکر اگر هم که نه انشاالله خوب
میشه
یه خبر خوب ۲۲دارم میرم اگه گفتی کجاااااااااااااااااااااااااااااا؟من عاشق شدم
تازه فهمیدم انشاالله که همتون میشید.خودم دیگه خسته شدم از بس گفتم که من
هم میخوام شهید بشم شهادت خیلی خوبه اما اگه بتونید مثل شهدا به خوبی به
وظایفمون عمل کنیم حرفه!
خوشا آنان که با عزت ز گیتی / بساط خویش برچیدند و رفتند
ز کالاهای این آشفته بازار / شهادت را پسندیدند و رفتند . . .

ما خاكيان محجوب، يا افلاكيان، چه دانيم كه اين ارتزاق عند رب الشهداء چي است؟
سلام به همه رهروان شهدا:
بعدش باید از همه عزیزان باید تشکر بکنم که قابل دونستن و لینکمون کردن
ایام رحلت پیامبر اومد......... یا زهرا
بازم بوی فاطمیه داره استشمام میشه....
سه روز بعد رحلت داره میاد...
یاد یه شعری افتادم
باغبان در باغ بود و باغ را آتش زدند.........................باغ را در پیش چشم لاله ها
آتش زدند هست و بود مرتضی یک لاله بود آن هم بسوخت .......یعنی آنکه هر چه بود
از مرتضی آتش زدندتوبه نامه زیرو بخونین خالی از لطف نیست.... منو که داغون کرد ،
شمارو نمیدونم.......
بار خدایا از کارهایی که کرده ام به تو پناه می برم از جمله :
از این که حسد کردم...
از این که تظاهر به مطلبی کردم که اصلاً نمی دانستم...
از این که زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم....
از این که در غذا خوردن به یاد فقیران نبودم....
از این که مرگ را فراموش کردم....
از این که در راهت سستی و تنبلی کردم....
از این که عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم.....
از این که در سطح پایین ترین افراد جامعه زندگی نکردم....
از این که منتظر بودم تا دیگران به من سلام کنند....
از این که شب بهر نماز شب بیدار نشدم....
از این که دیگران را به کسی خنداندم، غافل از این که خود خنده دارتر از همه
هستم....
واز......

ای دوستان برای یک دیگرتان آرزوی شهادت کنین








